تبليغاتX
تاک
تاک

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است

در این روزها و شب ها تمایلی به نوشتن نیست یک احساس غریب و نا معلومی وجود آدم را فرا می گیرد و می ماند که چه بنویسد و از که بگوید و برای که بنویسد؟

نه اینکه حرف و موضوع نباشد که از این منظر مملکت ما رکورد دار است و هر دم از این باغ بری می رسد.. ولی آنچنان که باید کششی نیست که انگشتان بر صفحه کلید بلغزد و بنگارد!

شب قدر است و از هزار شب ارزشمندتر و هر آن که قدر بداند و در این شب عظیم بر خویش بنگرد و آنچه از او سرزده نزد خدایش ارجمند است!

شب شهادت مردی است که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخت! هم او که تنهاترین و مظلوم ترین در زمان حیاتش و پس از آن بوده و هست. به قول شریعتی باید پرسید: امشب علی از درد زخم شمشیر ابن ملجم نالان است یا از داشتن اینچنین شیعیان و پیروانی؟

سالگرد آغاز جنگ تحمیلی است که دفاع مقدس نامیده شد و پس از سال ها از اتمامش هنوز برای همگان حاوی درس ها و عبرت هایی است که باید بیاموزیم و بیاموزانیم!

البته این سوال مطرح است که چرا سالروز تجاوز به ایران را جشن می گیریم مگر در هشت سال دفاع مقدس روز ارزشمندتری نیافتیم؟

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 16:35 توسط حسین افشاری| |

چند سال پیش در 19 شهریور تهران بودم و در آن عصر تابستانی بنا به دعوت عمومی به حسینیه ارشاد رفتم و در مراسم سالگرد بزرگ مردی از تبار انقلابیون شرکت نمودم!

مجلسی بی ریا و آکنده از لطف، بی منت تبلیغات سیمای ملی و دعوت از مقامات رسمی و با حضور همه آنها که تجسم انقلاب هستند، همه آن فرزندان صادق که انقلاب به رسم دیرینه بلعیده بودشان و اینک هر یک با ارادتی خاص نسبت به پیر انقلاب در مراسم سالگردش شرکت کرده بودند!

در گوشه ای که چند صندلی خالی مانده بود نشستم و به سخنان اعظم طالقانی گوش می دادم که مردی با کمک دستانش و کورمال کورمال خود را به صندلی خالی کنار من رساند و نشست، لحظه ای به او نگریستم و با خود گفتم با این وضعیت چه نیازی به آمدن داشته و دوباره که در چهره اش دقیق شدم شناختمش آری لطف ا.. میثمی بود که همه انقلاب از چهره اش می بارید!

در ردیف های جلوتر برخی از سران نهضت آزادی و سارمان مجاهدین و مشارکت دیده می شدند که هر یک به نوعی ارادت خاصی نسبت به مرحوم طالقانی داشتند و یادبود این پدر پیر را یادبود خویش می دانستند!

چهره همه نمایانگر تاملی ژرف بود شاید به گذشته های دور می اندیشیدند و خاطراتشان با پدر را مرور میکردند و در این اندیشه بودند که چه آسان و راحت انقلاب همه آنان را که زنده هستند به همراه پیر مجاهدشان به دست فراموشی سپرده و ضمن کوتاه کردن دستشان از تمام مناصب حتی طاقت شنیدن حرفشان را و نوشتن اندیشه هاشان را ندارد!(آن زمان مقارن بود با تعطیلی نشریات ایران فردا و عصرنوو...)

نگاه همه بر تریبون بود اما افکارشان در دوردست ها به گذشته بود و در این اندیشه که روزگاری این تریبون در اختیار مخالفین رژیم سابق (شریعتی ها و مطهری و...) بود وچگونه فریادشان را بر سر رژیم می کوبیدند و امروز! جه بگویم!

در آن روز در این اندیشه بودم که چرا از مرحوم طالقانی در منابر رسمی و سیمای ملی سخنی نمی گویند واگرهم می گویند آتگونه است که خودشان می خواهند نه آنگونه که بود!

امروز که از آن روز سال ها می گذرد و در این مدت وقایع و اتفاقات زیادی افتاده است تقریبا به اکثر سوالاتی که در ذهنم بوده جواب داده شده است و به این یقین رسیده ام که بیان و تبلیغ مرام و مسلک طالقانی حتی در آن اندک مدتی که پس از انقلاب زیست مستلزم مدارا و همراهی و دفاع از کسانی خواهد بود که امروزه هیچیک از آنها نمی تواند در کوچکترین کاری از این نظام نظری داشته باشد چه رسد به اینکه دخالتی داشته باشد!

مرحوم طالقانی از آن جهت برای همگان عزیز و محترم بود که همه را درک می کرد وقابل انطباق با همه گروه ها بود.شخصیتی منعطف با ویژگیهای واقعی یک پدر!

                                                                                                                                      

یک روحانی متولد 1285 که در سال 1318 بخاطر مخالفت با نظام حاکم اولین طعم زندان را چشید و در جریان همه مبارزات ملی شدن صنعت نفت حضور داشت و در عین داشتن درجه اجتهاد با افرادی چون سحابی به تاسیس نهضت آزادی پرداخت و در تمامی مبارزات پس از آن سالها حضوری پررنگ داشت و بخصوص راهپیمایی شورانگیز عاشورای 57 که پس از گذشت چند روز از آزادیش از بند رژیم به راه انداخت و...

برای بسیاری از ما فقط امامت جمعه بودن او را پررنگ کرده اند که البته همان هم اگر چه فقط چند هفته بیش نبود ولی سخنان پرمغزش حاوی مطالبی است که انسان را به مدت ها تامل وا میدارد، سخنانی سراسر پیام و محبت و ارشاد که هر انسانی هر چند ناموافق را به پای صحبت خویش می کشاند نه همانند خطبه های امروزی که تریبون جناحی خاص گردیده برای کوبیدن همه آنانی که از آنها نیستند!

طالقانی در آن اندک عمر پر بارش در اوان انقلاب نماینده خبرگان قانون اساسی هم بود و فصل حقوق مردم و شوراها از یادگارهای ارزشمند اوست که دفاعیات سرسختانه ای از حقوق ملت در شرح قوانین از او وجود دارد!

و هم او بود که در جایی می گفت:

حکومت را از زمین پربرکت بیاموزیم که خود را زیر پای مردم افکنده است!

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 19:12 توسط حسین افشاری| |

سیاست، سیاستمدار، سیاست ورزی و سیاسی کاری و... واژه هایی است که در ایران بخاطر کثرت استعمال و شدت تنفر از آن هرگز تحت باز نگری و تعریف دقیقی قرار نگرفته اند و به همین دلیل هر کس داعیه سیاستمداری دارد و هر مرامی را که صلاح بداند عین سیاست ورزی می داند! همین بی پدر مادری سیاست باعث گردیده تا سایه شوم و سیاهش بر تمام ارکان زندگی ایرانیان سنگینی کند و هر چه می گذرد پلشتی افزون تری از آن رخ نماید!

وقتی به تاریخ معاصر ایران و بخصوص سی سال گذشته نظر می افکنیم به وضوح می بینیم که تا جه اندازه در این سایه از گرمای رشد و ترقی و سلامت و کمال و... در همه ابعاد دور مانده ایم و بجای صعود، سیر نزول پیموده ایم!

الف) فرهنگ: از آنجا که فرهنگ رکن اصلی هر اجتماعی است بایستی بیش از همه چیز به آن پرداخته شود تا راه بر سایر ارکان هموار گردد اما آنگاه که می بینیم که تمامی دستگاه های رسمی فرهنگ ساز ما ضمن آلوده شدن به سیاست هر یک ساز خود را می نوازد چه انتظاری می توان داشت؟ صدا و سیما ، روزنامه های متصل به حکومت (کیهان و جمهوری اسلامی و ...) ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، سازمان تبلیغات ، آموزش و پرورش ، آموزش عالی و ... هریک به تناسب زمان به راهی می روند تا قبل از هر برنامه فرهنگی منویات سیاسی مسئولان خویش را فراهم نمایند و روشن است چه فرهنگی از این نهادها به مردم القا می شود!

ب) اقتصاد: هر جامعه ای برای رسیدن به اهداف تعریف شده خویش و بر مبنای سرمایه های موجود در خویش بایستی برنامه مدون و جامع اقتصادی داشته باشد و به عنوان یک رکن اصلی در همه دوره ها به اجرا در آید تا مردم جامعه با اطمینان به برنامه ریزی خویش در این حوزه بپردازند واین برنامه چنان قوت و انسجامی داشته باشد که هیچیک از عوامل داخلی و خارجی یارای تاثیر گذاری بر آن را نداشته باشد اما آنچه که در این مقوله دیده نشد همین مورد است که حتی گاه سیاست ورزی و عداوت و لج بازی با رقیبان سیاسی باعث گردیده در جهت کاملا عکس برنامه های قبلی قدم گذاشته شود و حاصل چندین سال را فدای سیاست ورزی و غرض ورزی نمایند!

ج) علم و فن آوری: امروزه یکی از سرمایه های فنا ناپذیر یافته ها و تحقیقات علمی افراد جامعه است و این مهم در سایه برنامه های زیر بنایی در آموزش و پرورش و آموزش عالی محقق می گردد اما در روندی که آموزش و پرورش طی نموده و می نماید جز سیاست ورزی های غرض ورزانه و عزل و نصب ها و تغییرات مداوم و غیر کارشناسی چیز دیگری در این حوزه مشاهده نگردیده است!

در آموزش عالی از دانشگاه ها وموسسات دولتی که بگذریم (که خود حدیث مفصلی دارد و در این مجال نمی گنجد) بر اساس سیاستی قابل تامل جایی به نام دانشگاه آزاد اسلامی تاسیس شد که در زمانه خویش بحران ها آفرید و باز در سال های اخیر به خاطر اختلافات سیاسی و سلیقه ای مسئولان دولتی و دانشگاه آزاد، دانشگاه های پیام نور و موسسات غیر انتفاعی و شبانه بی برنامه قدم در راه جذب دانشجو گذاشته اند تا هم دانشگاه آزاد را با خاک یکسان کنند و هم در کنار آن فاتحه علم و علم آموزی را بخوانند!

د) سیاست خارجی: در این حوزه که بطورمستقیم با مباحث سیاسی در ارتباط است باز هم تنش با سایر کشورها و کرنش در مقابل آنها مستلزم سلیقه های افراد است و نمی توان پیش بینی کرد که دول مختلف چه سیاست خارجی را دنبال می کنند تا بر مبنای آن مراودات ما و دیگران هم قابل تعریف باشد!

اگر به سایرمقوله ها دقیق بنگریم در آنها هم بوی تند و مشمئز کننده سیاست را احساس می کنیم، ورزش، خدمات اجتماعی و ... و این گونه است که ما با وچود سرمایه های عظیمی نظیر نفت و گاز و منابع زیر زمینی و بخصوص نیروهای مستعد انسانی در اینجا هستیم و هنوز آرزوهایی در سر می پرورانیم که برای بسیاری خاطره شده است!

اگر حداقل به همان آرمان هایی که مدام از آن دم رده می شود هم می رسیدیم جای دلخوشی داشت اما افسوس که همان ها هم برای ما کیمیا شده است!    

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 12:11 توسط حسین افشاری| |
 تاک افتتاح ساختمان جدید نشریه محلی آوای کاشمر را به گردانندگان آن، آقایان علیرضا افتخاری و حاج علی محمد خزاعی تبریک می گوید

همچنین فرارسیدن روز پزشک را به تمامی پزشکان متعهد ایران تبریک می گوییم  

نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:19 توسط امیر حیدریان| |