گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
ماذا عليك يا د’نيا لو حشدت قواك فاعطيت في كل زمن عليابعقله و قلبه و لسانه و ذي فقاره .
اي روزگار! ترا چه مي شد اگر تمام نيروهاي خود را بسج مي كردي ودر هر عصر وزماني ،بزرگمردي بنام علي را ،بدان عقل،بدان زبانوبدان شمشير؟به انسانيت عطا مي كردي؟
جرج جرداق
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت
12:14 توسط جعفر مختاری| |


