گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
در کمتر از یک سال مانده به انتخابات ریاست جمهوری گمانه زنی ها در مورد نامزد های مطرح در این رقابت سیاسی آغاز گردیده است ودر دو جبهه چپ و راست (اصلاح طلبان و اصولگرایان) جریانات سیاسی به چانه زنی با یکدیگر مشغول می باشند تا درصورت امکان نظر خود را بر دیگران تحمیل نمایند و یا با سهم خواهی از یکدیگر، رضایت دهند تا دیگران پا به عرصه رقابت بگذارند. در این میان این سئوال مطرح است که اتفاقات چند ساله گذشته (در هردو طرف مدعی) آیا جایی برای ائتلاف و هم اندیشی باقی گذاشته است؟ با نگاه به تجربیات گذشته میتوان نتایج جالبی در این مورد گرفت که ایرانیان همواره در مقابل یک دشمن مشترک به راحتی می توانند با یکدیگر کنار بیایند و دست به ائتلاف هایی بزنند که از آن حماسه ها و وقایعی باور نکردنی برخیزد! در سال 76 دو ائتلاف بزرگ شکل گرفت که هریک منتسب به یکی از جریانات سیاسی شاخص در ایران آن روز بود: 1) ائتلاف دوم خرداد: که پدید آورنده دوم خرداد بودند و بعد ها به گروه های 18 گانه دوم خردادی شهرت یافتند! 2)ائتلاف ضد دوم خرداد: که بلافاصله پس از آن پیروزی شکل گرفت و درصدد به چالش کشاندن ائتلاف اولیه بود! ائتلاف گروه های 18 گانه در زمانی شکل گرفت که همه با وحشت از پیروزی اصولگرایان حول گزینه ای بنام خاتمی حلقه زدند و با توان مضاعف خویش مردم را مجاب به رایی آنچنانی کردند ( البته نباید از حق گذشت که بخشی از رای خاتمی نه ای بود که به رقیبان او گفته شد!) در آن سوی میدان رقیبانی بودند که تحمل این شکست را نداشتند و به بازی عادلانه علاقه ای نشان نمی دادند و از روز پس از انتخابات (همانند قبل از دوم خرداد) بر طبل مخالفت و از راه غیر معمول می کوبیدند و هر از گاهی چوبی لای چرخ دولتیان کردند تا از حرکت بازشان دارند! با گذشت زمان رویکرد مردم به گونه ای متمایل به ائتلاف دوم خرداد گردید که در انتخابات مجلس ششم اکثریت قاطع نصیب اصلاح طلبان شد و این پیروزی های غرور انگیز همه را از اهداف اصلی غافل نمود به گونه ای که محسن آرمین در نشست خرداد 79 دفتر تحکیم از آرزوی تصرف قوه سوم (قضائیه) سخن می گفت! افول ائتلاف از زمانی آغاز گردید که هر یک از گروه های 18 گانه (تک تک یا چند تایی) خود را لیدر و عامل پیروزی اصلاحات می دانستند ورو در روی یکدیگر قرار می گرفتند و دعوای خانوادگی را به خیابان کشاندند از یک سو جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین و از سوی دیگر مجمع روحانیون و ..... و این آغازی بر بروز حوادثی شد که مجلس ششم را به تحصن کشاند و باقی قضایا که مجالی برای بررسی آن نیست. در این میان اصولگرایان نوگرا با غنیمت شمردن فرصت و در سایه لطف نظارت استصوابی، مجلس هفتم را به راحتی به چنگ آوردند و در پی آن با رویکردی مشابه دولت نهم را در دست گرفتند. در این زمان ائتلاف ضد دوم خرداد هم به مرور در حال افول بود از یک سو ائتلاف اولیه در حال از بین رفتن بود و از سوی دیگر کسب قدرت توسط این ائتلاف آنها را سرگرم سهم خواهی نموده بود! انتخابات ریاست جمهوری نهم و حوادث پس از آن پایان تامل برانگیزی بر دو ائتلاف فوق الذکر بود به گونه ای که درآن انتخابات سه نامزد اصلاح طلب از یک سو به همراه چندین نامزد اصول گرا و هاشمی که خود را ورای دسته بندی های موجود می دانست به رقابت پرداختند! اما اینک بعید به نظر می رسد بتوان در دو سوی جبهه سیاسی ایران ازائتلاف سخن گفت مگر این که در عرصه سیاسی اتفاقاتی بیفتد که تا کنون در تاریخ 30 ساله انقلاب هنوز رخ نداده و امسال باید منتظر وقوع آنها باشیم! از جمله این حوادث می توان به نقش شورای نگهبان در تایید و رد صللاحیت افراد اشاره کرد به گونه ای که ممکن است برخی اشخاص از هر دو جناح امکان حضور در عرصه رقابت پیدا نکنند و بدین ترتیب احتمال ائتلافی اجباری در یک یا هر دو سوی جبهه وجود دارد!
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت
18:16 توسط حسین افشاری| |


