گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
چند سال پیش در 19 شهریور تهران بودم و در آن عصر تابستانی بنا به دعوت عمومی به حسینیه ارشاد رفتم و در مراسم سالگرد بزرگ مردی از تبار انقلابیون شرکت نمودم! مجلسی بی ریا و آکنده از لطف، بی منت تبلیغات سیمای ملی و دعوت از مقامات رسمی و با حضور همه آنها که تجسم انقلاب هستند، همه آن فرزندان صادق که انقلاب به رسم دیرینه بلعیده بودشان و اینک هر یک با ارادتی خاص نسبت به پیر انقلاب در مراسم سالگردش شرکت کرده بودند! در گوشه ای که چند صندلی خالی مانده بود نشستم و به سخنان اعظم طالقانی گوش می دادم که مردی با کمک دستانش و کورمال کورمال خود را به صندلی خالی کنار من رساند و نشست، لحظه ای به او نگریستم و با خود گفتم با این وضعیت چه نیازی به آمدن داشته و دوباره که در چهره اش دقیق شدم شناختمش آری لطف ا.. میثمی بود که همه انقلاب از چهره اش می بارید! در ردیف های جلوتر برخی از سران نهضت آزادی و سارمان مجاهدین و مشارکت دیده می شدند که هر یک به نوعی ارادت خاصی نسبت به مرحوم طالقانی داشتند و یادبود این پدر پیر را یادبود خویش می دانستند! چهره همه نمایانگر تاملی ژرف بود شاید به گذشته های دور می اندیشیدند و خاطراتشان با پدر را مرور میکردند و در این اندیشه بودند که چه آسان و راحت انقلاب همه آنان را که زنده هستند به همراه پیر مجاهدشان به دست فراموشی سپرده و ضمن کوتاه کردن دستشان از تمام مناصب حتی طاقت شنیدن حرفشان را و نوشتن اندیشه هاشان را ندارد!(آن زمان مقارن بود با تعطیلی نشریات ایران فردا و عصرنوو...) نگاه همه بر تریبون بود اما افکارشان در دوردست ها به گذشته بود و در این اندیشه که روزگاری این تریبون در اختیار مخالفین رژیم سابق (شریعتی ها و مطهری و...) بود وچگونه فریادشان را بر سر رژیم می کوبیدند و امروز! جه بگویم! در آن روز در این اندیشه بودم که چرا از مرحوم طالقانی در منابر رسمی و سیمای ملی سخنی نمی گویند واگرهم می گویند آتگونه است که خودشان می خواهند نه آنگونه که بود! امروز که از آن روز سال ها می گذرد و در این مدت وقایع و اتفاقات زیادی افتاده است تقریبا به اکثر سوالاتی که در ذهنم بوده جواب داده شده است و به این یقین رسیده ام که بیان و تبلیغ مرام و مسلک طالقانی حتی در آن اندک مدتی که پس از انقلاب زیست مستلزم مدارا و همراهی و دفاع از کسانی خواهد بود که امروزه هیچیک از آنها نمی تواند در کوچکترین کاری از این نظام نظری داشته باشد چه رسد به اینکه دخالتی داشته باشد! مرحوم طالقانی از آن جهت برای همگان عزیز و محترم بود که همه را درک می کرد وقابل انطباق با همه گروه ها بود.شخصیتی منعطف با ویژگیهای واقعی یک پدر! یک روحانی متولد 1285 که در سال 1318 بخاطر مخالفت با نظام حاکم اولین طعم زندان را چشید و در جریان همه مبارزات ملی شدن صنعت نفت حضور داشت و در عین داشتن درجه اجتهاد با افرادی چون سحابی به تاسیس نهضت آزادی پرداخت و در تمامی مبارزات پس از آن سالها حضوری پررنگ داشت و بخصوص راهپیمایی شورانگیز عاشورای 57 که پس از گذشت چند روز از آزادیش از بند رژیم به راه انداخت و... برای بسیاری از ما فقط امامت جمعه بودن او را پررنگ کرده اند که البته همان هم اگر چه فقط چند هفته بیش نبود ولی سخنان پرمغزش حاوی مطالبی است که انسان را به مدت ها تامل وا میدارد، سخنانی سراسر پیام و محبت و ارشاد که هر انسانی هر چند ناموافق را به پای صحبت خویش می کشاند نه همانند خطبه های امروزی که تریبون جناحی خاص گردیده برای کوبیدن همه آنانی که از آنها نیستند! طالقانی در آن اندک عمر پر بارش در اوان انقلاب نماینده خبرگان قانون اساسی هم بود و فصل حقوق مردم و شوراها از یادگارهای ارزشمند اوست که دفاعیات سرسختانه ای از حقوق ملت در شرح قوانین از او وجود دارد! و هم او بود که در جایی می گفت: حکومت را از زمین پربرکت بیاموزیم که خود را زیر پای مردم افکنده است! 
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت
19:12 توسط حسین افشاری| |


