گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
فخرالدین حجازی به سال 1308 در خانوادهای روحانی در سبزوار دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در مدارس قدیمی شهر، چون حاج ملاهادی سبزواری (اسرار) آغاز كرد و معلم وی در دبستان حاجشیخ حسن داورزنی بود. پس از پایان دبستان در 1320 شمسی وارد دبیرستان شد اما پس از یك سال و نیم تحصیل به دلیل سختی معاش و نیاز به كسب درآمد به ناچار دبیرستان اسرار سبزوار را ترك گفت و به بازار كار در تجارتخانههای معمارزاده، زوار و اسكویی سبزوار روی آورد. درسال 1320 زمانی كه كشور پس از تبعید رضاخان ،آزادیهای نسبی را تنفس می كرد حجازی قلم به دست گرفت و مطالبی را در روزنامه "اسرار شرق" نگاشت. از ویژگیهای فخرالدین حجازی این بود كه اولاً برای سخنرانی پول نمیگرفت و ثانیاً به دلیل وجود شور و حرارت خاص در سخنرانیها و محتوای مطالبش، اكثر برنامههای او بیش از یكی دو شب دوام نمییافت و از سوی حكومت تعطیل میشد. این قبیل اقدامات هر از گاهی به منع وی از سخنرانی و یا خروجش از كشور میانجامید. اردیبهشت 81 دانشگاه تربیت معلم سبزوار نكوداشتی از هفت دهه فعالیتهای فخرالدین حجازی برگزار نمود كه در آن جمعی از دوستان و همرزمان وی به سخنرانی پرداختند و سید محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق نیز پیامی ارسال كرد. در بخشی از پیام خاتمی چنین آمده بود: «استاد فخرالدین حجازی سهمی بزرگ در ارائه چهره جذاب و پویا و زندگی بخش دین به جوانان كشور داشتهاند... حضور حجازی در عرصههای اندیشههای مذهبی، فرهنگ، ادب، شعر و دفاع مقدس حضوری مؤثر و كارساز بود... بیشك نسلهای تشنه و حقیقتجوی ما، نام و یاد معلم اندیشمند و درد آشنایی را به حافظه قدردان خویش سپردهاند كه صمیمیت سخن و زیبایی قلم او، بیش از نیم قرن بر مدار دینداری و حقجویی و مردمگرایی چرخیده است».
پس از مدتی - در دورههای مختلف- ادامه تحصیل داد و به صورت متفرقه دیپلم گرفت. در همین دوره بود كه هم از محضر ادیب سبزواری، ادبیات عرب میآموخت و هم از حجج اسلام شیخ عبدالله نورانی و فاضلی بهره میجست.
همچنین در سال 1324 شمسی در حالی كه 16 سال بیشتر نداشت به عضویت شاخه غرب حزب دموكرات قوامالسلطنه درآمد لیكن اسناد، در جای دیگر این دوره را دوره عضویت در حزب آزادی مردم وابسته به جبهه ملی میداند.
او پس از آنكه مدتی در دبستان ملی پهلوی سبزوار به تدریس پرداخت. در 1328 شمسی به استخدام وزرات فرهنگ درآمد.
همزمان با اوجگیری فعالیت جمعیت فداییان اسلام، فخرالدین حجازی بااین گروه آشنا و جذب آنان شد. در 1330 ش و پس از بازگشت و محاكمه فداییان اسلام، به تهران سفر كرد و بر مزار شهید سید حسین امامی علیه حكومت پهلوی به ایراد سخن پرداخت.
حجازی همچنین قصیدهای در مدح فداییان اسلام و نكوهش حكومت سرود كه در روزنامه نبرد ملت به چاپ رسید. در همین روزها بود كه به فكر تاسیس روزنامه افتاد. اما از آنجا كه سن او به لحاظ قانونی، آن زمان برای دریافت مجوز نشر روزنامه به حد نصاب لازم نرسیده بود امتیاز را به نام پدرش شیخ محمد گرفت این روزنامه كه با همكاری عباسعلی محمودی سبزواری و عزیزالله نوایی راهانداز شد « جلوه حقیقت» نام گرفت.
نخستین شماره "جلوه حقیقت" در 31 تیر 1331 و در دو صفحه منتشر شد، در این شماره حجازی در مقالهای آورده است: مرام ما اسلام و حرف ما سعادت جامعه است و سیاست ما سیاست اسلامی میباشد، چون با خدای خویش پیمان بستهایم كه در راه او از نثار جان خود دریغ ننماییم.
شماره دوم نشریه چهار صفحه داشت و حجازی در سرمقاله آن چنین نوشت: وقت آن است كه به حساب مزدوران داخلی رسیدگی شود.
در این شماره همچنین مقالاتی در باره قیام امام حسین (ع) و ضرورت درسآموزی از دانشگاه عالی آن حضرت و ایستادگی در برابر دسیسه، فریب و حیلهگری دولت بریتانیا درج شده است.
حجازی در اكثر شمارههای "جلوه حقیقت" مقالات حماسی مینوشت كه برخی از این مقالات یك صفحه كامل از روزنامه را شامل میشد. این روزنامه به مقتضای حال و مقام آن روزگار به موضوعات گوناگونی چون: حمایت از مبارزات ضد استعماری ملت ایران علیه توطئههای حزب توده، دربار، انگلیس، استعمار فرانسه و ... میپرداخت و همان گونه كه پیشتر نیز گفته شد مرام واندیشه آن اسلامی بود و به فراخوار روز و مناسبتهای آن ،عیدها وسوگواریها، مقالات و اشعاری درج میكرد.
جالب توجه آنكه این روزنامه هم از مبارزات دولت و شخص دكتر مصدق دفاع میكرد و هم با عباراتی مانند:«با اشاعه مرام مقدس اسلام برای همیشه ریشه نفوذ اجانبت را قطع كنید" به دولتمردان تذكر میداد.
در شماره شانزدهم 27/9/1331 در باره نهضت ملی شدن صنعت نفت وعلل موفقیت مردم در این مبارزه خطاب به دولت آمده است: اگر نهضتهای مقدس دینی و اجتماعات شگرف مذهبی در مساجد و معابد مملكت نبود و اگر هماهنگی پیشوایان اسلامی و بیانات گویندگان دینی و ادعیه خالصانه مسلمانان به درگاه حضرت یزدان نمیبود، شما هرگز نمیتوانستید دست به كار بزرگ تاریخی زده و با امپراطور قهار بریتانیا كه سالیان دراز چنگال خونآلودش به پیكر مسلمین رنج دیده جهان فرو رفته است، دست و پنجه نرم كنید.
در شماره شانزدهم بهمن 1331 كه مصادف با سالگرد تاسیس دانشگاه در ایران بود ضمن شرح سیر تاسیس و كارنامه آن از این كه دانشگاه در تزكیه و تهذیب اخلاق و عادات فرهنگی موفق نبود و بیگانگان در آن محیط رخنه كردهاند اظهار نگرانی شده است. آخرین شماره جلوه حققت كه موجود است عدد 32 و تاریخ 3/2/1332 را بر پیشانی دارد اما شواهد نشان میدهد كه این نشریه تا اواخر مرداد 1332 به كار خود ادامه داده و بساط آن به دست كودتاچیان 28 مرداد برچیده شده است این عده با حمله به محل روزنامه اموال آن را غارت كردند.
در پی تعطیلی "جلوه حقیقت" فخرالدین حجازی شبانه از سبزوار گریخت و با پای پیاده از مسیر كوههای "علیك و باغجر" خود را پس از چند روز به مشهد رساند. در مشهد، استاد محمد تقی شریعتی به كمك وی شتافت و حجازی موفق شد از اوایل آبان 1332 فعالیت خود را در اداره فرهنگ مشهد از سرگیرد. با حضور فخرالدین حجازی در مشهد، پدرش نیز به این شهر نقل مكان كرد و خانهای در كوچه منبرگچی خرید. در این خانه بود كه فخرالدین با خانم روحانگیز ظهور سعادت- آموزگار دبستان- ازدواج كرد و تشكیل خانواده داد.
فخرالدین حجازی در 1336 ش و با افتتاح دانشكده ادبیات دانشگاه مشهد، به اتفاق دكتر علی شریعتی وارد این دانشكده شد و در 1339 ش با اخذ كارشناسی ادبیات فارغالتحصیل گردید.
او دركنار حرم امام رضا (ع) به سخنرانیها و دیگر فعالیتهای خود ادامه داد به طوری كه در این دوره به "خطیب فرهنگ" مشهور شد. در 21/9/1332 به اتهام طرفداری ازنهضت دكتر مصدق، توسط شهربانی مشهد بازداشت ولی بلافاصله پس از یك روز آزاد گردید.
در اواخر دهه 30 شمسی مدیریت مجله آستان قدس رضوی به وی واگذار شد كه با وجود فراز و فرودهای بسیار مدت 6 سال در این سمت باقی ماند. مطالبی كه در باره قرآن و معارف اسلامی در این مجله مندرج است تراوشهای قلم او است. همكاران حجازی در مجله آستان قدس، استاد محمدتقی شریعتی، سیدغلامرضا سعیدی، حجتالاسلام خراسانی،حجتالاسلام سیدهادی خسروشاهی و علی شریعتی بودند، او همچنین مدتی كوتاه رئیس تبلیغات آستان قدس رضوی شد.
فخرالدین حجازی در مشهد علاوه بر تدریس در دانشكده معقول و منقول،به مدت 5 سال با روزنامه خراسان وكانون نشر حقایق اسلامی همكاری كرد. آن كانون در نزدیكی تلفنخانه چهارباغ مشهد و به دست مرحوم استاد محمدتقی شریعتی راهاندازی شده بود.
فخرالدین حجازی علاوه بر بازداشت یك روزه در مشهد با مشكلات متعددی نیز روبرو شد كه مراقبت مستمر ساواك از وی از 1340 ش به بعد گویای این مطلب است. حجازی در مشهد با سه استاندار استان خراسان هم دوره بود: سیدجلال الدین تهرانی، سپهبد باتمانقلیچ و سپهبد عزیزی.
در دوره استانداری باتمانقلیچ ، حجازی با وی اختلاف پیدا كرد و همین امر منجر به صدور حكم تبعید وی در 30/2/1341 شد. اصرار باتمانقلیچ در خصوص پذیرش نمایندگی مجلس شورای ملی و امتناع حجازی، عامل اصلی این اختلاف بود. حكم تبعید فخرالدین با فعالیت آیت اله العظمی سیدمحمدهادی میلانی كه از پشتیبانان وی به شمار میرفت با تغییر استاندار ملغی شد و وی در خراسان ماند.
در اثر فعالیتهای مداوم فخرالدین حجازی در مشهد و گزارشهای مستمر ساواك، رای به خروج وی ازمشهد صادر و او اوایل شهریور 1345 عازم تهران شد و از ابتدای سال تحصیلی به عنوان دبیر دبیرستان مروی تهران آغاز به كار كرد. ورود حجازی به تهران دریچه تازهای به روی وی گشود و به فعالیتش انتظام و استمرار بخشید. اولین خبر ساواك درباره وی در تهران، چاپ نشریهای است توسط انجمن دینی دبیرستان مروی با قلم وی و بانام "شمشیر انتقام".
حجازی علاوه بر ایراد سخنرانی در مساجد و هیاتهای مذهبی چون بازار تهران، حسینیه زرگنده قلهك، مسجد جامع نارمك، مدرسه برهان، حسینیه بنی فاطمه، دانشسرای عالی، مدرسه عالی اقتصاد كرج، مدرسه عالی كشاورزی همدان، مسجد قبا و ... به دعوت موسسان حسینیه ارشاد، به تدریس در كلاسهای آموزش قرآن نیز همت میگماشت. این كلاسها با استقبال عموم به ویژه جوانان روبرو شد و حضور شخصیتهایی چون استاد مطهری،استاد محمدتقی شریعتی، دكتر علی شریعتی محیط مناسبی برای فعالیتهای وی فراهم ساخت.
سخنرانیها وكلاسهای درس حجازی تا اواخر آبان 1347 در حسینیه ارشاد ادامه داشت و در این تاریخ به دلیل اختلافی كه با هیات امنای این حسینیه- به خاطر سخنرانیهای تندش علیه حكومت پهلوی- پیدا كرد، از ادامه برنامه در آن مكان بازماند. دراین سال علاوه بر تدریس در دبیرستان دارالفنون با كمك مرحوم آیتاله العظمی سید محمد هادی میلانی و تنی چند از افراد خیر، موسسه انتشارات علمی و اسلامی بعثت را در خیابان شاهرضا (انقلاب) روبروی سینما رویال (سینما فردوسی فعلی) ساختمان الوند- شماره 51، بنیان نهاد. پاسخ استعلام از ساواك در باره عضویت حجازی در هیات مدیره این موسسه منفی بود و به همین دلیل وی مدیر افتخاری آن لقب گرفت و در همین زمان با هماهنگی آیتالله میلانی به مناطق زلزله زده خراسان سفر كرد.
فعالیتهای انتشارات بعثت، به دلیل حضور حجازی از سوی ساواك مراقبت می شد لذا از مراودات این مركز با ایرانیان داخل و خارج كشور گزارشهای بسیاری تهیه گردید.
انتشارات بعثت درنوع خود اولین بود. این كتابفروشی به سبك و سیاق امروزی كتابهایی با محتوای اسلام و مسایل سیاسی آن را چاپ و منتشر میكرد و مامنی بود برای آمد و شد نسل جوان و تجمع نیروهای اصیل فرهنگی و نیز پوشش مناسبی برای فعالیت مبارزان. افزون بر موارد پیش گفته، این مركز تازه تاسیس توانسته بود امكان فعالیت تبلیغی در داخل و خارج كشور و نیز ارتباط با ناشران جهان اسلام وجهان عرب را فراهم كند.
ساواك نیز این موضوع را دریافت و به همین دلیل هم از چاپ و یاتجدید چاپ بعضی از كتابهای این موسسه جلوگیری كرده و هم با ارسال كتابهای آن به مراكز وانجمنهای اسلامی اروپا، امریكا، لبنان وافغانستان مخالف كرد.
بیش از پیروزی انقلاب اسلامی ، انتشارات بعثت بیشتر، آثار بزرگانی چون مرحوم آیتاله طالقانی، آیتاله مكارم شیرازی، استاد محمدتقی شریعتی، دكتر علی شریعتی،مرحوم محمدتقی جعفری، مرحوم سیدغلامرضا سعیدی، شهید دكتر سید محمد حسینی بهشتی، مرحوم احمد آرام، مرحوم مهندس بازرگان و ترجمه آثاری از نویسندگان جهان اسلام و جهان عرب را منتشر میكرد و همكاران حجازی در این مؤسسه شهید سید جواد شرافت شوشتری، آیتالله سیدابوالفضل مجتهد زنجانی، آیتالله حاج شیخ عبدالله نورانی خراسانی بودند. این مؤسسه كه ساختمان فعلی آن در خیابان سمیه تهران واقع است به فعالیت فرهنگی خود ادامه میدهد.
مراقبتهای ساواك از فعالیتها و رویه وی باعث شد تا در دی ماه 1346 به ساواك شمیرانات احضار و از او تعهد گرفته شود تا دیگر سخنی كنایهآمیز و خلاف، بر زبان نراند، اما گزارشهای ساواك حاكی است كه این احضار و احضارهای بعد مؤثر واقع نشد تا اینكه مأموران انتظامی در 28/9/1347 او را در مسجد جامع شمیران دستگیر كردند. این دستگیری چندان دوام نیافت و وی پس از آزادی، مجدداً فعالیتش را از سرگرفت.
سخنرانی حجازی در عاشورای 1351 ش و قطعنامهای كه علیه اسرائیل و هویدا در بازار تهران قرائت شد دستگیری مجدد وی را در بیست و پنجم بهمن ماه همان سال رقم زد. این بازداشت حدود یك ماه به طول انجامید، تا اینكه سكته قلبی، در زندان انفرادی قزل قلعه او را در تاریخ 19/12/1351 راهی بیمارستان كرد و دو روز بعد هم یعنی بیست و یكم اسفندماه 1351 آزاد شد.
فخرالدین در كنار درگیری با حكومت با برخی از روحانیان نیز اختلافاتی داشت. این اختلافات عمدتاً از نگرانی جمعی از روحانیان سنتی ناشی میشد كه سخنرانیهای مذهبی فردی غیر روحانی را به ویژه در محافل و مساجد برنمیتابیدند و به آن با دیده تردید مینگریستند.
در این میان ساواك نیز میكوشید تا این جرقههای اختلاف را با دامن زدن به شعلههای فروزان بدل كند؛ اما حمایت همه جانبه بزرگانی چون: مرحوم آیتالله میلانی و مرحوم آیتالله طالقانی كه بیشتر نقش میانجی صلح را ایفا میكردند، مانع از موفقیت ساواك در این قبیل كارهای شیطنتآمیز میشد.
حجازی همچنان به فعالیتهای خود ادامه داد تا این كه در 15/7/1356 به همراه همسرش در تجمعی كه در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (س) برگزار شده بود، و در آن برای بازگشت امام خمینی (ره) دعا میكردند، بازداشت و روانه كمیته مشترك ضد خرابكاری شد و پس از مدتی نیز آزاد شد.
حجازی پیش از بازداشت اخیر خود، در 15/4/1356 برای معالجه ناراحتی قلبی تقاضای صدور گذرنامه كرد كه ساواك آن را به ارائه گواهی پزشكی متخصص قلب منوط ساخت. این گواهی را دكتر سید حسن عارفی صادر كرد، به همین خاطر حجازی توانست در 12/6/1356 از ساواك مجوز اخذ گذرنامه دریافت كند و در اواخر فروردین 1357 از كشور خارج شود. او در این سفر هم به درمان قلب خود میپرداخت و هم سخنرانیهایش را پی میگرفت. در بسیاری از كشورهای اروپایی و همچنین شهرهای ایالات متحده آمریكا برای دانشجویان ایرانی سخنرانی كرد و در یكی از سخنرانیهای معروف خود كه در شهر كپنهاك پایتخت دانمارك در 18/9/1357 انجام شد، اعلام كرد: «اگر ایالات متحده در مبارزات ملت ایران مداخله كند، آنها با ویتنام تازه ای روبرو خواهند شد». این سفر چند ماهی به طول انجامید و با حضور امام (ره) در پاریس، وی نیز به دیدار ایشان شتافت. وی در روزهای پایانی عمر حكومت پهلوی، به كشور بازگشت و به سخنرانیهای خویش ادامه داد تا این كه پیروزی انقلاب اسلامی فصل دیگری از زندگی وی را رقم زد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز روش تبلیغی و فرهنگی را برگزید. همین انتخاب، وی را با وجود داشتن مسئولیتهای سیاسی همچنان در مقام سخنوری برجسته و آشنا به امور دینی قرار داد. سه دوره اول مجلس شورای اسلامی بر كرسی وكالت مجلس تكیه زد و در دور اول با 000/200/1 رای وكیل اول مردم تهران بود. آزادی عمل فخرالدین حجازی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه شور و شعف ناشی از پیروزی، به سخنرانیهای وی شتاب و حرارت بیشتری بخشید. او با سفرهای مختلفی كه به داخل و خارج نمود دامنه سخنرانیهای خود را گسترش داد. ملاقاتش با پاپ دوم ژان پل و سفرش به هند از سفرهای به یادماندنی خارجی او است. در میان سخنرانیهای داخلی وی نیز میتوان از سخنانش در مقابل لانه جاسوسی ایالات متحده و نیز سخنرانی علیه تحركات حزب جمهوری خلق مسلمان و كودتای قطبزاده را از برجستهترین برنامههای اجرا شده او دانست.
حجازی در این دوره در مطبوعات مقاله مینوشت و پس از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در بین بسیجیان حضور مییافت، لذا سخنرانیهایش در یگانهای مختلف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مناطق عملیاتی، طرفداران بسیاری داشت.
در اوایل 1359 ش كه با پیروزی انقلاب اسلامی مرزبندیهای بین نیروهای پیرو امام خمینی (ره)، و سایر گروههای اندك حاضر در جریانات انقلاب مشخصتر شد. وی نیز بسان شخصیتهایی چون شهید دكتر بهشتی از تخریب شخصیت به دور نماند. شاهد این مدعی اطلاعیهای است كه با امضای نامشخص و در شمارگان بسیار در تهران توزیع شد. در این اعلامیه تهمتها و دشنامهای بسیاری به حجازی نسبت داده شده بود. وی در پاسخ به این حركات، طی نامهای به رئیس جمهور وقت، رئیس مجلس شورای اسلامی و دادستان كل انقلاب اسلامی خواستار پیگیری و بازداشت عاملان تهیه و توزیع این شبنامه شد.
فخرالدین حجازی در حالی كه در آستانه هشتمین دهه عمر خود را قرار داشت و و از كهولت سن و بیماری در رنج بود با این حال گهگاه در انتشارات بعثت كه به واقع تاسیس، دوام و بقای آن ثمره زحمات امثال او است حاضر میشد و به نظاره نشر آثار گفتاری و نوشتاری خود، كه هنوز مخاطب خاص دارد، مینشست.
وی در تاریخ 29/2/1386 دارفانی را وداع گفت.
نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت
23:10 توسط حسین افشاری| |


