تبليغاتX
تاک - در آینه ی ورزشگاه آزادی
تاک

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است

آیا تمام آنچه شنبه ی هفته ی گذشته در ورزشگاه آزادی رخ داد فقط وفقط یک باخت عادی ورزشی بود؟ یا آنگونه که عده ای گمان می کنند موضوع چیزی در حد یک فاجعه بود؟  آیا در ورزشگاه آزادی نکته ی قابل تامل دیگری وجود نداشت؟ این قلم بر این باور است که می توان رویداد هفته ی قبل در ورزشگاه آزادی را از چند بعد نگریست و نکات دیگری که چه بسا مهم تر از باخت تیم ملی هستند را نیز ازمتن آن استخراج کرد موضوعاتی که نه فقط به ورزش ما بلکه به تمام زندگی ما در ابعاد و وجوه متنوعش مربوط می گردد؛به عیارتی ورزشگاه آزادی در شنبه ی هفته ی قبل آینه ای بود که می توان در آن نمایی از ریخت اجتماعی  جامعه ایرانی را مشاهده کرد :

1-    در درجه ی اول حضور گسترده ی مردم در ورزشگاه را باید نشانه ای از حضور همیشگی آنها در همه ی عرصه های زندگی دانست مردمی که به ورزشگاه آمده بودند فرزندان و نوادگان همانها بودند که از ابتدای شکل گیری تمدن ایرانی تا کنون در تمامی جنگ ها ونبردها ،نهضت ها وانقلاب ها، کارها و تلاشها،سختی ها و مشقتها و.... شرکت داشته ودارند حضور آنها در ورزشگاه رگه ای از ادامه ی هان حضور است. این حضور میتواند پاسخ  خوبی باشد برای کسانی که همیشه در بررسی مشکلات اجتماع و در هنگام ارائه ی راه حل ؛ افاضاتی  می کنند که بیش از هر چیز ناظر بر اصلاح رفتار مردم است نه اصلاح رفتار حکومت.

2-    این که نظم هواداران و نوع تشویق ها ی آنها در هر بازی نسبت به بازی قبل بهتر می شود نشانگر روندرو به رشد  فرهنگ زیست جمعی این ملت است هر چند  نمی توان انکار کرد که این روند کندتر از حد قابل قبول است .

3-    نوع شعارها اما داستانی دارد در خور تامل.تا زمانی  که تیم ما برنده بود همه چیز خوب بود هواداران به نفع علی دایی سرمربی تیم شعار می دادند اما به محض اینکه بازی مغلوبه شد موضع هواداران نیز تغییر کرد این موضوع هر چند تا حدود کمی قابل قبول است و نباید اتظار داشت فردی که از زمان و پول خود هزینه کرده و به ورزشگاه آمده بعد از شکست تیمش همچنان خرسند و شاد باشد اما اینکه موضع جمع کثیری از آنها در عرض حدود 20 دقیقه به کلی وارونه گردد قابل قبول نیست سخن اینست که اگر هواداران عزیز از همان بازی ناراحت بودند که ابراز مخالفت آنها شدیدتر از باخت در یک بازی بود و اگر از روند کار تیم ملی در طول مدت مربی گری آقای علی دایی ناراحت بودند پس شعارهایی که تا چند دقیقه قبل سر می دادند چه مبنایی داشت با این حال قصد من آنست که به جنبه ی دیگری از قضیه بپردازم وآن هم اینکه این رفتار برخاسته از نوعی رفتار نهادینه شده در شخصیت شهروند ایرانی ست بسیاری از هموطنان ما نه برای دفاع خود از یک پدیده دلیل قانع کننده ای دارند نه برای مخالفت با پدیده ای دیگر، ایده ی قابل قبولی ارائه می دهند این موضوع آن گاه حادتر می شود که بسیاری از ما در هنگام تصمیم گیریهای مهم اجتماعی خود نبز این چنین رفتار می کنیم در حقیقت با تامل در بسیاری از رفتارهای اجتماعی عامه ی مردم،نظیر رفتار انتخاباتی آنها؛ می توان به این حقیقت پی برد که آن تصمیم ها بیش و پیش از آنکه منطقی و حساب شده باشد برخاسته از احساسات وهیجانات آنها بوده است و این موضوعی ست که باید به جد بدان پرداخت تا دامنه ی آسیب این موضوع کاهش یابد.

4-    واکنش های بعد از بازی نیز در نوع خود جالب و آموزنده است به ویژه حجم عظیمی از پیامک ها که به حضور رئیس جمهور در ورزشگاه می پرداخت و باخت تیم را به حضور دکتر احمدی نژاد مربوط می کرد هر چند در اصل چیزی نیست بیش از یک ابراز انتقاد و اعتراض به مدیریت ورزشی کشور و یا راهی برای تخلیه هیجان منفی ناشی از شکست ؛اما از سوئی می تواند نشان دهنده ی آن باشد که اعتقاد به خرافات –خواسته یا نا خواسته -هنوز هم در جامعه ی ایرانی رواج دارد واین باعث خواهد شد که جامعه ی ما نتواند خود را هم گام با تحولات روز جهان به پیش برد .

5-    در یکی از صحنه ها تلویزیون تصویر تماشاگری را پخش کرد که مشغول حمایت از تیم بود و در همان لحظه غافل از آنکه  تصویر او در تلویزیون پخش می شود شروع به انجام حرکات موزون امروزیا همان رقص دیروز نمود کارگردان تلویزیون بلافاصله از پخش تصویرحضرت ایشان خودداری کرده تصویر دیگری پخش نمود صرف نظر از رد یا تایید حرکت آن تماشاگر باید اذعان نمود که این موضوع  نشان گر آنست که هنوز بسیاری از شهروندان ایرانی تمی توانند راه درستی برای تخلیه ی هیجانات خود ، برای شادمانی و شادکامی خود پیدا نمایند و مدیریت جامعه باید الگوی مناسب وصحیحی برای ارضاع میل فزاینده و به حق ملت برای شادکامی ارایه دهد

6-    پرتاب ترقه ؛اشتباهی بود که  نشان می دهد هنوزعده ای راه درست ابراز خشم یا ابراز شادی را نیافته اند و از سویی زنگ خطری بود برای نیروی محترم انتظامی  که گویا تلاشهای آنان کافی به مقصود نبوده است.     

7-    آن چه بر تیم ماگذشت اما بیش و پیش از آن که نشان دهنده ی شکست تیم ملی یا شخص علی دایی باشد مهر بطلانی بر سیاستهای مدیریت مداخله گر،غیر حرفه ای و سیاست زده ی ورزش کشور است در طول دوره ی مدیریت دولت نهم ، فوتبال ایران روند مطلوبی نداشته است نه از نظم وانضباط نیم بند سابق لیگ باشگاه ها خبری بوده نه در انتخاب سرمربی تیم ملاک های شفاف و قابل قبولی ارائه شده و نه در راستای بالا بردن سطح آموزش فوتبال و همچنین مستقل شدن باشگاهها اقدامات کافی صورت گرفته ا ست و امروز آنها که به وظایف خود به خوبی عمل نکرده اند همگی پشت علی دایی مخفی شده اند تا آنکه می سوزد و تاوان می دهد تنها وتنها او باشد و او نیز به خیل عظیم سرمایه های ملی که به دلیل ضعف مدیریت جامعه آسیب دیده اند بپیوندد هر چند خود آقای گل جهان هم بی تقصیر نیست خاصه آنکه بزرگترین تقصیر او همانا پذیرفتن پیشنهاد ناپخته ی مدیران ورزش کشور و به دست گرفتن سکان تیم ملی بود ای کاش فرزند سبلان کمی درنگ می کرد و با اندوختن تجربیات بیشتر و کسب مدارج معتبر جهانی مربی گری و در ایام پخته گی سنی پا به این ورطه میگذاشت.

                                                                                     تا کلام بعدی بدرود

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:11 توسط امیر حیدریان| |