گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ، هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی سيمين بهبهانی
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت
10:34 توسط امیر حیدریان| |


